تبليغاتX
یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشیم *** شاید که نگاهی کند آگاه نباشیم غرور آریایی
فرهنگی اجتماعی سیاسی

سلام هم وطن

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 14:20  توسط ایزد یار  | 

شانزده آذر و حماسه های سبزش را پشت سر نهادیم در حالی که همگان دیدند محدودیت هایی که حاکمیت اعمال کرد، هرگز نتوانست خللی در ارادۀ استوار ما پدید آورد و ما را به سکوت بکشد؛ پاینده باد این حضور سبز.

حال محرم در پیش است و تاسوعا و عاشورای حسینی.محرم، همان ماهی که در طول تاریخ، مظهر و نماد مقاومت و عصیان علیه حاکمیت های جور بوده است.همان ماهی که سرخی خون انقلاب و مبارزه اش را گرفتند و سیاهش کرده و به گریه و اشک و آه تبدیلش نمودند و اینگونه بود که شوکران مسموم مصلحت پرستی و تمکین در برابر ظلم را در کام ملت ما ریختند تا به سکوتشان بکشند؛ اما خون سرخ حسینی هیچگاه نخواهد گذاشت این معجون زهرآگین کارگر افتد و سکوت و تمکین در برابر حاکمیت تزویر کنونی به منصۀ ظهور برسد.

آری امسال اما محرمی دیگر در پیش است؛ محرمی نه سیاه که سبز و این یعنی اینکه هرگز سکوت نخواهیم کرد و ادامه خواهیم داد راه مقدسی را که برگزیده ایم؛ راه سبز امید.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 14:19  توسط ایزد یار  | 

آنچه پیش روی شماست، نامه ای است که خلیفۀ دوم تازیان، پس از حمله به ایران برای یزدگرد سوم نوشت.اصل این نامه و پاسخ یزدگرد به آن در موزۀ لندن نگهداری می شود.

از عمربن خطاب، خلیفۀ مسلمین به یزدگرد سوم، شاهنشاه پارس

من آیندۀ روشنی برای تو و مردم سرزمینت نمی بینم؛ مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی.تو پیش از این بر نیمی از جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیانت در خطوط مقدم جنگ شکست خورده اند و حکومت تو در حال فروپاشی است، من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.پس به پرستش خدای واحد، به یکتاپرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیز را آفریده بپرداز.ما برای تو و تمام جهان، پیام او را آورده ایم.او که خدای راستین است.از پرستش آتش دست بردار و به ایرانیان نیز فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند.

به ما بپیوند و اللهِ اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان.الله را عبادت کن؛ اسلام را به عنوان راه رستگاری بپذیر؛ به راه کفرآمیز خود پایان بده؛ اسلام بیاور و اللهِ اکبر را منجی خود بدان و با این کار زندگی ات را نجات بده و صلح را برای پارسیان به ارمغان آور؛ با من بیعت کن اگر می خواهی بهترین تصمیم را برای عجم ها بگیری!

الله اکبر، خلیفۀ مسلمین- عمربن خطاب

 

با مراجعه به ادامۀ مطلب می توانید پاسخ یزدگرد به عمر را بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 23:52  توسط ایزد یار  | 

حوادث و رخدادهای پس از انتصابات، پیشینۀ باستانی ایران را با اقبال عمومی مردم مواجه ساخت.ناگفته پیداست که در این پیشینۀ باستانی با دورانهای گوناگون تاریخی، سلسله های مختلف حکومتی، پادشاهان و افراد نام آوری روبه رو هستیم که هر کدام در مقطعی از گذشتۀ سرزمینمان، نقشی ایفا کرده و تأثیرگذار بوده اند.زندگی و مرگ این افراد و اقدامات خوب و بدشان حاوی نکات ارزنده و عبرت آموزی است که می تواند برای ما و حکومت فعلی این مرز و بوم و حتی آیندۀ این سرزمین مفید واقع شود.

متأسفانه چگونگی مرگ این پادشاهان و افراد نام آور تاریخ، کمتر مورد عنایت قرار گرفته در حالی که توجه به این بخش از تاریخ می تواند برای حاکمان، درس عبرت و برای مردم، نقطۀ امید باشد.بدین لحاظ چون در مقطع کنونی توجه بسیاری از مردم به «کوروش کبیر» جلب شده است، در این مطلب، به چگونگی مرگ این شخصیت نام آور تاریخ پرداختم.با مراجعه به «ادامۀ مطلب» می توانید از چگونگی مرگ کوروش اطلاع یابید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 20:44  توسط ایزد یار  | 

در افسانه ها آمده است: روزی عارفی، عزرائیل را دید و از او خواست، مدتی قبل از مرگ خبرش کند.عزرائیل هم پذیرفت.اما مدتی بعد عزرائیل آمد و گفت:«آمادۀ مرگ باش.» عارف گفت:«مگر قرار نبود مدتی قبل مرا خبر کنی تا خودم را آماده کنم؟» عزرائیل پاسخ داد:«من بارها تو را خبر کردم؛ اما تو گوش شنوایی نداشتی.» عارف پرسید:«کی؟» عزرائیل جواب داد:«مرگ پدر و مادرت، دوستان و آشنایان و همسایگانت، همه تذکرات من به تو بود؛ اما تو هیچگاه نفهمیدی.حال آمادۀ مرگ باش که دیگر فرصتی برایت باقی نمانده است.» این را گفت و عارف را قبض روح کرد.

نتیجه اینکه:مرگ پیش روی همۀ ماست و فقط برای همسایه نیست.چه خوب است همۀ ما علی الخصوص هیأت حاکمه درگذشت مرحوم«علی کردان» را تذکر و درس عبرتی برای خود تلقی کنیم و تا دیر نشده به خود آییم و کمی فکر کنیم. ای کاش در اعمال و رفتارمان تجدید نظر کنیم؛ چرا که دیر یا زود باید جوابگوی اعمالمان باشیم.نکند زمانی هشیار شویم که دیگر دیر شده باشد! به یاد داشته باشیم که:«فرصتها همچون ابر می گذرند و از دست می روند.امام علی(ع)»

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 22:58  توسط ایزد یار  | 

در سال 2005میلادی قراردادی بین ایران و روسیه به امضا رسید و طبق این قرارداد، روسیه قبول کرد که موشک های اس300 را به ایران بفروشد.اما اکنون که بیش از 6ماه از موعد این قرارداد گذشته این موشک ها هنوز به ایران تحویل نشده است.برخی بر این عقیده اند که چون آمریکا از انتقال سیستم دفاع موشکی به کشورهای چک و لهستان خودداری کرده، روسیه هم درعوض از فروش موشک های اس300به ایران منصرف شده است.این درحالی است که روسیه اکنون سالهای مدیدی است که از تکمیل نیروگاه بوشهر به بهانه های واهی خودداری کرده و ایران را به نوعی بازی می دهد.

این بدقولی ها و خلف وعده های متعدد روسیه ابهامات زیادی را در اذهان ناظران، کارشناسان و مردم ایران به وجود آورده و سؤالات زیادی هم درهمین زمینه مطرح نموده است.سؤالاتی از قبیل:

1-       آیا روسیه به متحد استراتژیک غرب تبدیل شده است؟

2-       آیا روسیه از ایران به عنوان برگ برنده ای در برابر دنیای غرب استفاده می کند؟

3-    در صورت تداوم یافتن این خلف وعده ها و کارشکنی های روسیه، ایران چه موضعی اتخاذ خواهد کرد و دولت (نامشروع) فعلی تا چه زمانی این گربه رقصانی روسیه را تحمل نموده و حاضر خواهد شد به روسیه باج بدهد؟

4-       در صورت روی کار آمدن دولتی اصلاح طلب در ایران، این دولت چه سیاستی را در قبال این رفتار روسیه در پیش می گرفت؟

5-    چراغ سبزهایی که اخیراً روسیه در مورد اعمال تحریم های بیشتر علیه ایران به غرب خصوصاً آمریکا نشان داده چه تأثیری بر روابط ایران و روسیه خواهد داشت و آیا احمدی نژاد خواهد توانست این سیاست مزورانۀ روسیه را به نوعی مهار یا خنثی کند؟

فراموش نکنیم که ما دربارۀ رژیم حقوقی دریای خزر نیز هم با روسیه و هم با کشورهای حاشیۀ این دریا با مشکلات فراوانی روبه رو هستیم و متأسفانه سالها مذاکره با این کشورها هیچ دستاورد قابل قبولی در پی نداشته است.

حال با در نظر گرفتن این قضایا، اینگونه به نظر می آید که روسیه مانند گربه ای که موشی را شکار کرده و آن را به بازی گرفته،فقط ایران را بازی می دهد تا منافع خود را تأمین کند و ما علیرغم شعارهای نه شرقی نه غربی و استقلال خواهی که در این30 سال سر داده ایم همچنان در برابر روسیه در موضع ضعف و انفعال هستیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 2:26  توسط ایزد یار  | 

   چندی پیش «مجتبی ذوالنور» جانشین نمایندۀ خامنه ای در سپاه درجمع مبلغان نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاهها در شهر قم، مطالبی را بیان داشته که در سطور زیر از نظرتان میگذرد.این سخنان گرچه تکراری است و تازگی ندارد اما نمی توان در برابر این اراجیف سکوت کرد و حرفی نزد.من به پاس خدمات آقای ذوالنور در سالهای جنگ،در این باره اظهار نظری نمی کنم و قضاوت دربارۀ سخنان ایشان را به شما می سپارم.اطمینان دارم که شما به خوبی از عهدۀ پاسخ این سخنان برمی آیید.اهم سخنان ایشان به قرار زیر است:

-     درنظام اسلامی ولایت و مشروعیت ولی فقیه از سوی خداوند، پیامبر و معصومین است و اینگونه نیست که مردم به ولی فقیه مشروعیت بدهند تا هر زمان که بخواهند او را عزل کنند.نه مردم می توانند ولی فقیه را عزل کنند نه مجلس خبرگان!!!

-     مشروعیت ولی فقیه ازبالاست و مقبولیت آن ازسوی مردم می باشد.مردم فقط زمینۀ اجرایی شدن ولایت فقیه را فراهم می کنند و این کار را آنها با انتخاب فقهای مجلس خبرگان رهبری انجام می دهند.اعضای مجلس خبرگان رهبری هم ولی فقیه را نصب نمی کنند بلکه ایشان را کشف می کنند و اینگونه نیست که آنها هر زمان که بخواهند می توانند ولی فقیه را عزل نمایند!!!

-     نه تنها اصل ولایت فقیه قابل انکارنیست بلکه مطلقه بودن آن نیزبه حکم عقل تجویز شده است.ولی معنای مطلقه بودن این نیست که ولی فقیه در همۀ امور مردم دخالت کند بلکه به این معنا می باشد که ولی فقیه در همۀ امور دارای اختیاری باشد که نیازهای جامعۀ اسلامی را پاسخگو باشد.

-     احکام اولیه ثابت است ولی باب احکام ثانویه در دست ولی فقیه است.حتی ولی فقیه می تواند در احکام اولیه نیز تصرف کند.مثلاً اینگونه نبود که آقای خمینی فقط در چارچوب قانون عمل کرده باشد بلکه او فراتر ازقانون عمل می کرد.به عنوان نمونه ایشان چند سال،حج را تعطیل کرد و این تصرف در احکام اولیه است.

-     ولی فقیه باید مبسوط الید باشد تا نیازهای جامعه را برطرف کند.این حرف اشتباهی است که می گویند ولی فقیه باید در چارچوب قانون عمل کند.ولایت فقیه در چارچوب قانون هم نمی گنجد!!!

-     برخی می گویند:چه نیازی به شورای نگهبان در کشور وجود دارد؟ باید بگویم اگر همۀ نمایندگان مجلس هم مجتهد و مرجع تقلید باشند باز نیاز به شورای نگهبان ضروری به نظر می رسد.شورای نگهبان فیلتری است که شرایط و قانون را با شرع تطبیق می دهد و این امری ضروری است.

-     درمسائل حکومتی اگر تفاوت فتوا وجود داشته باشد، فتوای ولی فقیه نافذ است و این با مسائل عبادی تفاوت دارد.اختیارات ولی فقیه به اندازه ای است که آقای خمینی می گفت:«اگرمردم رئیس جمهور را انتخاب کردند اما ولی فقیه حکم او را تنفیذ نکرد حق تصرف در امور را ندارد و اگر تصرف کرد طاغوت است.»

-     در انتخابات خبرگان رهبری دموکراسی واقعی حکمفرماست.زیرا نمایندگان خبرگان بدون اینکه هیچ شعاری برای وضعیت اقتصادی و یا مادی و رفاهی مردم سر دهند، مردم به آنها رأی می دهند.این درحالی است که در سایر انتخاب ها نمایندگان و کاندیداها با شعارهای مختلف رأی مردم را جذب می کنند.   

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 20:21  توسط ایزد یار  | 

برخی قلم به مزدهای وابسته به حاکمیت در روزی نامه های خود نوشته بودند:

«جنبش سبز،روز13آبان با شعارهای ساختارشکنانۀ خود مخالفت صریحش را با جمهوری اسلامی به نمایش گذاشت و با این کار خود نشان داد که موسوی و کروبی را پشت سر گذاشته و از آنان عبور کرده است.» این روزی نامه ها در ادامۀ قلمفرسایی خود،آقایان خاتمی،موسوی و کروبی را مخاطب قرار داده و نوشته بودند:«اگرهرچه زودتر موضع صریح خود را در این رابطه اعلام نکنید در حقیقت مخالفت و ضدیت خود با نظام را اثبات کرده اید.» درپاسخ این افراد قلم به مزد باید گفت:

جنبش سبزی که شما اینگونه به آن می تازید،برخاسته ازمیان همین مردمی است که شما هیچ نقشی در مشروعیت نظام برایشان قائل نیستید.همان مردمی که رأی و نظرشان را به سادگی نادیده گرفتید؛ خس و خاشاک خطابشان کردید؛ به جای آنها صحبت می کنید و می نویسید؛ حقوق قانونیشان را پایمال می کنید؛ اراذل و اوباش می نامیدشان و اگر انتقاد و اعتراض کنند، اغتشاشگر و آشوبگر می خوانیدشان.همان مردمی که در خیابان ها و بازداشتگاهها آنگونه با آنان رفتار کردید که خاطرات دوران سیاه ستمشاهی برایشان دوباره تجدید شد.

مردم امروز از خود می پرسند:آیا این ثمرۀ آن همه خونی است که به پای این نظام ریخته شد؟ آیا اسلامی که ما به خاطرآن قیام و مبارزه کردیم همین است و آیا اینها که امروز به مردم اینگونه ستم می کنند همانها هستند که خود را نوکر و خدمتگزار مردم معرفی می کردند؟

حال خودتان بگوئید:مگر مردم، صاحبان اصلی این حکومت و کشور نیستند؟ پس چرا نباید برای آنچه صاحب آن هستند، خود تصمیم بگیرند؟ شما چکاره هستید که برای آنها تعیین تکلیف می کنید؟ بهتر نیست به فکرخود باشید و به جای این قلمفرسایی ها و همراهی با حاکمیت تزویر به مردم بپیوندید؟   

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 16:39  توسط ایزد یار  | 

...و تو، ای که هم شکوهی را که ایمان به آدمی ارزانی می کند می فهمی و هم گرمایی را که بی قراری عشق به دل می بخشد، تجربه کرده ای و هم خود را به آزادی یک ملت اسیر نثار کردن از شوق بی تابت می کند و در بوی نان تازه در دست های گرسنه ای به همانگونه خدا را استشمام می کنی که در محراب! آری، ای تو! چه قدر دوست دارم که تو علی را بشناسی...«دکتر شریعتی»

گفته شده: پس از اینکه امام علی(ع) به خلافت رسید به ایشان خبر دادند که فلان شخصیت، حاضر به بیعت با شما نیست.امام فرمودند:«او را با احترام نزد من آورید.» وقتی آن شخص نزد امام آمد، امام علی(ع) تا سه مرتبه از او خواستند که بیعت کند؛ اما او حاضر به بیعت نشد.در این حال امام به او فرمودند:«من خودم ضامن تو که در حکومت من اخلال نکنی.» و با همین سخن، گفت و گو و ملاقات امام علی(ع) با آن شخص به پایان رسید.

اما آنچه من در این ماجرا می خواهم به آن بپردازم این است که:امام(ع) با آن شخص هیچ برخوردی نکرد و مؤاخذه و بازداشتی هم در کار نبود.امام حتی خود ضامن شد که آن شخص، امنیت و سلامتش تضمین شود و هیچ خطری تهدیدش نکند.حال مقایسه کنید این رفتار امام علی(ع) را با مدعیان ولایت علوی؛ همانها که سالی را به نام امام علی(ع) و پیروی از رفتار علوی نامگذاری کردند.آنانی که از برگزاری مراسم بزرگداشت شهادت امام علی(ع) درمرقد بنیانگذار جمهوری اسلامی جلوگیری کردند؛ یا به شرکت کنندگان در مراسم دعای کمیل همان علی که از او دم می زنند حمله بردند و آنان را به بدترین شکل ممکن مورد آزار و اذیت قرار داده و بازداشت نمودند.

حال روی سخنم با شماست، با شما مدعیان! شما که می گفتید:«رضا خان از برگزاری مراسم عزاداری و اجتماعات مذهبی جلوگیری می کرد.» چه شده که امروز خودتان این کارها را می کنید؟شما که دم از مهرورزی و دولت مهرورز می زدید.پس چه شد؟همۀ اینها حرف بود و باد هوا؟ یا نکند منظور شما از مهرورزی همان سرکوب و اختناق و بازداشت و تجاوز و شکنجه است و من اشتباه می کنم؟ اگر اینگونه است که دیگر حساب من و شما و ملت روشن است؛ یکی باید تصمیم خود را بگیرد.   

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 0:16  توسط ایزد یار  | 

«پایبندی جدی به قانون اساسی، معیارهای اصیل انقلاب و دفاع از جمهوری اسلامی» سه نکته ای است که در دیدار چند روز پیش آقایان خاتمی و موسوی مورد تأکید قرار گرفته است.این در حالی است که طی چند ماه گذشته عملکرد این آقایان نه تنها هیچ تناسبی با اصول فوق نداشته بلکه در تضاد کامل با آنها بوده است.

این افراد «مردۀ سیاسی» هستند و نیازی نیست ما راجع به این افراد صحبت کنیم.آقایان هر چند وقت یکبار صحبتی مطرح می کنند تا بار دیگر نام خود را بر سر زبان ها بیندازند؛اما می بینید که مردم به این صحبت ها توجهی نمی کنند.بگذارید آقایان هر چه دلشان می خواهد بگویند؛چرا که حرفهایشان بی ارزش است و در فضا گم می شود.

آنچه خواندید بخشی از مطالبی است که در روزنامۀ جوان(دوشنبه27/7/1388)درج شده بود.روزنامه ای که مدعی اصولگرایی است؛اما از اصولگرایی فقط اسم و عنوان آن را یدک می کشد.

چه خوب می شد اگر کسی معنی و مفهوم اصولگرایی را به این افراد یاد می داد.ای کاش کسی به اینها می آموخت یک انسان اصولگرا نباید مردم را نادیده بگیرد و نظر خودش را نظر آنان القا کند.ای کاش اینها می فهمیدند که حق ندارند شخصیت و حرمت اشخاص را زیر سؤال ببرند و به آنها نسبت ناروا بدهند؛ حتی اگر آن افراد از مخالفان یا دشمنانشان باشند.مگر پیامبر(ص) و امام علی(ع) همیشه و به خصوص در جنگها سفارش نمی کردند:«حتی به کفار هم بی حرمتی نکنید.»

 یکی باید از این افراد بپرسد:در چه مقطعی از زندگی پیامبر(ص) و ائمۀ معصومین(ع) شما نشانی از بی حرمتی نسبت به افراد حتی اگر مخالف و دشمن بوده باشند سراغ دارید؟ در کجای نهج البلاغه دیده اید که امام علی(ع) نسبت به طلحه و زبیر یا دیگر مخالفان و خوارج کوچکترین بی حرمتی کرده یا نسبت ناروایی داده باشد؟

چگونه است که شما به قول خودتان13میلیون ایرانی را که به آقای موسوی رأی داده اند نادیده می گیرید و آنها را جزء مردم محسوب نمی کنید؟ آیا این 13میلیون هم به صحبتهای آقایان موسوی و خاتمی توجهی نمی کنند؟ اصلاً شما به چه حقی نظر خود را نظر مردم القا می کنید؟ چه کسی به شما چنین حقی داده است؟

پیامبر(ص) به امام علی(ع) فرمودند:«علی جان اگر این مردم تو را نخواستند آنها را به حال خود رها کن.» شما به چه حقی به جای مردم تصمیم می گیرید و از جانب آنها حرف می زنید.این مردم به کدامیک از شما وکالت داده اند؟شما اگر در ادعای خود صادق هستید و معتقدید:«سخنان آقایان موسوی و خاتمی برای مردم بی ارزش است.» یک رفراندوم عادلانه و بیطرفانه برگزار کنید تا حقیقت امر بر شما معلوم شود.آن وقت است که زمستان می رود و روسیاهیش نه به زغال که برای فریبکاران و قدرت طلبان می ماند.

کلام آخر:

روز13آبان به شما و همۀ آنانی که چون شما می اندیشند نشان خواهیم داد که ما هم مردمانیم و نمی توانید ما را نادیده بگیرید؛ چرا که ما هستیم و همچنان سبز باقی می مانیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 21:18  توسط ایزد یار  | 

سی سال پیش هنگامی که می خواستیم رفراندومی برای تعیین نظام حکومتی برگزار کنیم،از«جمهوری اسلامی» به عنوان بهترین شکل حکومت یاد کردیم و آن را به رأی مردم گذاشتیم.مردم هم به آن رأی مثبت دادند و بدین ترتیب «حکومت جمهوری اسلامی» در ایران شکل گرفت.اما آن جمهوری اسلامی که مردم به آن رأی دادند حائز خصوصیاتی بود که بسیار بجاست یکبار دیگر مرور شده و با جمهوری اسلامی امروز تطبیق داده شود.شاید بدین ترتیب به حقیقتی تلخ پی ببریم و آن اینکه:آنچه وعده دادیم و آنچه عمل می کنیم هیچ تناسبی با هم ندارند.

برای روشن شدن بحث به برخی خصوصیات جمهوری اسلامی که وعده اش را داده بودیم اشاره می کنیم.شاید تلنگری باشد برای تجدید نظر در راه غلطی که در پیش گرفته ایم.

1-    درآن جمهوری اسلامی، دین عرفی نبود و سلیقه های مسئولان و حتی علمای دین در آن مجال ظهور نمی یافت.حتی رهبر حق اعمال سلیقۀ خود بر دیگران را نداشت؛ چه رسد به نمایندۀ او و دیگران.با این حساب چگونه است که امروز برخی نظر و سلیقۀ خود را به نام اسلام بر دیگران تحمیل می کنند؟

2-       حقیقت، فدای مصلحت های حکومتی و بدتر از آن مصلحت حاکمان نمی شد.

3-       تکلیف نیروهای مسلح، عدم دخالت در سیاست بود. چیزی که الان حکم کیمیا را پیدا کرده است.

4-    شنودهای غیرقانونی منتقدین و مخالفین نظام، جرم بود و مرتکبینی که بر حسب میل و سلیقۀ شخصی مبادرت به این کار می نمودند هر که و هر کجا که بودند مستحق تعزیر می شدند.

5-     نه تنها به متهمینی که محکومیتشان قطعی نبود بلکه حتی به کسانی هم که حکم اعدامشان قطعی شده بود «ظلم» توسط هیچ کس جایز نبود؛حتی اگر کسی به مجرمی هم که برای اعدام برده می شد مثلاً یک سیلی می زد، قصاص می شد.

6-       انتقاد از دولت و مسئولان مایۀ برکناری کسی نمی شد.تا جایی که حتی رهبر، نقد و انتقاد را هدیه ای الهی می دانست و از منتقدین می خواست او را نیز نقد کنند.

7-       رهبر و ولی فقیه خود را نه فراتر از قانون اساسی بلکه محدود به قانون می دانست و از گلۀ این و آن نسبت به عملکرد خود نمی رنجید.

8-       همۀ مردم و نمایندگان حق داشتند حتی با رهبر نیز چون و چرا کنند.

9-       همه در برابر قانون یکسان بودند.

10-   نه جمهوریت فدای اسلام می شد و نه اسلام قربانی جمهوریت.

11-  کسی حق نداشت جزیره ای عمل کند و با انتشار اخبار و مسائلی که قطعیت آنها معلوم نبود با آبروی نظام بازی نماید و انتظار هیچ عکس العملی البته مطابق قانون را نداشته باشد.

12-  صدا و سیما حق ندارد یکطرفه و جناحی به میدان نبردی نابرابر با منتقدین سیاسی که در گذشته ای نه چندان دور از دلسوزان و منسوبان به رهبر بوده اند بیاید و با انتشار مطالب نادرست یا تقطیع شدۀ منتقدین، به خیال خود حیثیت سیاسی آنها را به سخره بگیرد و به اعتراضات و تظلم خواهیشان کمترین وقعی ننهد و برای آنها حق هیچگونه دفاعی نسبت به دروغ ها و خلاف هایی که در موردشان در این رسانه پخش شده قائل نباشد.

13-  حق نه فقط در انحصار حکومت که متعلق به همه بود و از قضا حق حکومت و نهادهای آن به دلیل برخورداریشان از همۀ امکانات و ابزارهای قدرت بعد از احقاق حق مردم توسط مردم بود.

14-  کسی حق ندارد به راحتی آب خوردن با عملکرد ناصواب خود با آبروی مردم بازی کند و توپخانۀ اتهامش را در راستای تخریب دیگران فعال کند و با استفاده از امکانات بیت المال برخلاف مصالح مملکت و نصایح رهبری، برخی منتقدین را که در کسوت نامزدی ریاست جمهوری درآمدند و با حضورشان در این عرصه به شور حضور مردم درپای صندوق های رأی افزودند مرتبط با بیگانه بداند و آب از آب هم تکان نخورد.

15-  درآن جمهوری اسلامی مردم نه خس و خاشاک که ولی نعمت مسئولان بودند تا جایی که رهبر بارها از آنان عذر تقصیر خواست و این عذرخواهی نه تنها از عظمت و قدر و منزلتش در نظر مردم نکاست بلکه حتی بر ارادت مردم نسبت به او افزود.

16-   قانون ملاک و محور همه چیز است و رفتار و گفتار همه در قیاس با آن سنجیده می شود و هیچ کس به هر دلیل از عمل به آن معاف و فارغ نیست.

17-   مردم برادر هم هستند. پس نه شعار مرگ بر یکدیگر سر می دهند و نه از زندان بودن و شکنجه شدن برادران خود شادمانند.

18-   فرقی بین روزنامۀ کیهان یا اعتماد و ایران یا آفتاب یزد و...نیست.

19-   همه با یک چشم دیده می شوند.

20-   عرصه بر منتقدین تنگ و تنگ تر نمی شود و هیچ کس از شکست و زمین خوردن دیگری و بسته شدن دفتر یا روزنامۀ دیگری خرسند نیست.

21-   مراجع همیشه مورد احترامند و نباید با آنان برخورد ابزاری شود.

22-   مدار امور بر اساس صدق و صداقت مسئولین در ارتباط با مردم می چرخد و دروغ در آن جایی ندارد.

23-  آمریکا دشمن اصلی ملت های مستضعف است و رابطه با آن نباید صرفاً براساس سیاست های احساسی و ماجراجویانه و بدون در نظر گرفتن و تأمین منافع و مصالح ملت بزرگ ایران و ملت های مسلمان باشد.

24-  همۀ نگاهها و راهها به آیندۀ روشن و امیدوار کننده ای است که در آن اهل دین به دور از هر نوع کین و کینه در کمال عشق به جامعۀ بشری که تشنۀ عدالت است و در انتظار موعود امم ارواحناله الفدا به سر می برد با هم در تلاشند.

منبع:روزنامۀ حیات نو یکشنبه 19/7/1388.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 19:37  توسط ایزد یار  | 

چندی پیش در مطلبی نوشته بودم:«مجلس ما فقط در حرف و شعار،در رأس امور است.»این مطلب به تریج قبای برخی برخورد.در پاسخ این افراد و به عنوان شاهدی بر این ادعا،گزیده ای از مطالب امروز(دوشنبه13/7/1388)روزنامۀ آفتاب یزد را انتخاب کردم که در سطور پایین از نظرتان خواهد گذشت.قضاوت با شما!

عضو فراکسیون اقلیت مجلس:

ما قانون تصویب می کنیم؛دولت هم اجرا نمی کند.

از ماههای پایان فعالیت مجلس هفتم،ادعاهایی که قبلاً توسط اصلاح طلبان در خصوص قانونگریزی دولت مطرح می شد به تدریج به مکاتبات رسمی و اظهارات اصولگرایان مجلس نیز راه یافت تا جایی که حدادعادل رئیس وقت مجلس پس از مکاتبه با عالی ترین مقام نظام و اعتراض به عدم اجرای مصوبات مجلس توسط دولت،شخصاً در یک مکاتبۀ طرفینی با احمدی نژاد،برخی رفتارهای دولت و رئیس آن را به چالش کشید.راهی که حدادعادل و نمایندگان مجلس هفتم باز کرده بودند با تشکیل مجلس هشتم با جدیت بیشتر و گاه با گزندگی بیشتر تعقیب شد تا جایی که علی لاریجانی طی نامه ای به احمدی نژاد ضمن تأکید بر لزوم قانونگرایی دولت،سامان یافتن مسائل کشور را مستلزم اجرای قوانین توسط دولت دانست.

پس از انتخابات ریاست جمهوری با رفع نگرانی اصولگرایان از احتمال بازگشت اصلاح طلبان به قدرت،بار دیگر تذکرات و اعتراضات درون جناحی و اعلام نگرانی از عدم اجرای قوانین توسط دولت،آغاز شد.برخی اصولگرایان،حتی از بهانه های ظاهراً غیرمرتبط نیز استفاده کردند تا دغدغۀ جدی خود از برخی رفتارهای دولت را ابراز نمایند.از جمله احمد توکلی در نامه ای از خودسری،خودرأیی وندانم کاری در دولت سخن گفت.در ماههای اخیر سوژه های دیگری نیز موجب تذکرات قانونی یا هشدارهای رسانه ای عده ای از اصولگرایان به دولت شده است.از جمله سوژه های مورد تذکر،عدم اجرای قوانین مرتبط با حوزۀ نفت می باشد.محمد رضا باهنر چندی قبل از سواستفادۀ چند صد میلیارد تومانی دلالان به خاطر عدم اجرای یک قانون مصوب مجلس توسط دولت خبر داد.تعدادی از نمایندگان هم عدم اجرای دقیق ضوابط سهمیه بندی و واردات بنزین را مورد توجه قرار دادند.

دیروز محمد رضا خبازعضو کمیسیون اقتصادی مجلس هم گفت:«دولت باید تا آخرخرداد88،گزارش انطباق را می داد و این بار چندم است که تذکر می دهم.» وی افزود:«اگر قرار است مواد قانونی اجرا نشود چرا ما قانون تصویب می کنیم؟سال گذشته هم این را تصویب کردیم،بارها هم تذکر دادیم،دولت هم هیچ گزارشی نداد و هیچ کس به روی مبارک خود نیاورد.ما اینجا قانون تصویب می کنیم دولت هم اجرا نمی کند؛تصویب قانون بدون اجرا چه فایده ای دارد؟»

محمد رضا باهنر هم در پاسخ به این تذکر خباز گفت:«بله متأسفانه معمولاً از این موارد داریم.اما در هر صورت تخلف از قانون یا عدم اجرای وظایف قانونی یک مورد هم که باشد زیبندۀ دولت جمهوری اسلامی نیست.»

«چشم بستگی» و«گوش گرفتگی»گزینشی!

...اگر یک منبع نه چندان مستند غربی،ادعای ملاقات سوروس با خاتمی رامطرح کند چشم ها و گوش ها با انگیزۀ «پذیرش» این ادعا باز می شود؛اما اگر منبعی معتبرتر در غرب،حقایقی در مورد مقالات علمی منتسب به دو وزیر دولت دهم را مطرح نماید،چشم ها و گوش ها بسته می شود.

امروزه مهمترین بلایی که ملت و کشور به آن دچار شده،چشم هایی است که گاه«هیزی»می کند تا اسرار جعلی را علیه اصلاح طلبان از میان دروغ پراکنی های مشترک دشمنان داخلی و خارجی آنان پیدا نماید و هرگاه لازم شد بسته می شود تا شاهد رسوایی های درون جناحی- یا حداقل شائبۀ رسوایی- نباشد.این چشم ها، گوش هایی را نیز در کنار خود دارد که هر دروغی را علیه اصلاح طلبان می شنود اما به هنگام افشاگری های صادقانه علیه دوستان،کاملاً بسته می ماند.

بلای خانمانسوز دیگر،ضعیف کشی های رایج است.دو روز قبل،بخش خبری 20:30که معمولاً در خدمت«تخریب اصلاح طلبان»قرار دارد ناپرهیزی کرد و صحنه ای از اقدام ظاهراً متقلبانۀ یک مدیر دولتی در گوشه ای از کشور را نشان داد.همین گزارش موجب برکناری آن مدیر شد.اما وقتی که کار به سطح بالاتر می رسد،فریاد طوفانی یک نمایندۀ اصولگرا که از تریبون مجلس پخش شد،هیچ گردی بر دامان بزرگان نمی نشاند و حتی همکاران اصولگرای این نماینده،نامۀ200امضایی برای تجلیل از همان مقام عالی رتبه صادر می کنند.

اظهارات الیاس نادران،عضو کمیسیون اقتصادی مجلس دربارۀ مدرک تحصیلی آقای رحیمی معاون اول رئیس جمهور:

الیاس نادران با اشاره به اصل 131قانون اساسی گفت:«بیش از یک سال پیش نسبت به اصالت مدرک دکترای ادعایی آقای رحیمی به رئیس مجلس تذکر دادم،جدی نگرفتند.بیش از یک ماه پیش تذکر شفاهی دادم ونامه نوشتم بازهم پیگیری نکردند و امروز هیئت رئیسۀ مجلس در این سیئه شریکند وباید به افکار عمومی پاسخگو باشند.»

نادران در ادامه ابراز داشت:«آقای رئیس جمهور در موقع بررسی صلاحیت وزرا گفتند: شما صلاحیت های عمومی را بررسی کنید و کارآمدی را به من واگذارید.آیا اجازه داریم راجع به صلاحیت عمومی معاونان ایشان اظهار نظر کنیم؟قبلاً رحیمی مدعی بود که مثل آقای کردان،دکترای افتخاری دارد،اما بعدها پا را از این فراتر گذاشته ومدعی شده است که:مدرک تحصیلی دکترا دارد.وی در ادامه افزود:به این سند توجه کنید که مربوط به20/3/87 است.من پس ازآن به رئیس مجلس تذکر دادم؛علیرغم پیگیری هایی که انجام دادم ایشان با وجود چنین ادعاهایی نه به دانشگاه آزاد نه به دیوان محاسبات و نه به نهاد ریاست جمهوری یک سند مبنی بر داشتن مدرک دکترا ارائه نکرده است.آیا این از حقوق ملت، نظام و نهادهای نظارتی و قضایی نیست که به این  استفادۀ معنوی از عنوان مدرک تحصیلی دکترا رسیدگی کند؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 23:42  توسط ایزد یار  | 

خرداد ماه بود و هنگام انتخابات.افرادی مصمم شدند که خود را در معرض رأی مردم قرار دهند؛اما شورای نگهبانی که هیچگاه در جریان انتخابات بیطرف نبود و همیشه طرف حاکمیت را می گرفت،دست به کار شد و بسیاری از ثبت نام کنندگان را رد صلاحیت کرد و سرانجام چهار نفر یا بهتر بگویم سه نفر را برای نامزدی در انتخابات،صاحب صلاحیت دانست.آن سه نفر هم بدین دلیل معرفی شدند که تنور انتخابات را برای نامزد از پیش تعیین و منصوب شدۀ حاکمیت داغ کنند.

با این وجود مردم مصمم شدند با حضور خود در انتخابات،نتیجۀ دیگری را رقم بزنند.غافل از اینکه حاکمیت،برای به کرسی نشاندن خواست خود فکر همه جا را کرده بود.اینگونه بود که رأی مردم نادیده گرفته شد و مهرۀ حاکمیت،بار دیگر برمسند ریاست جمهوری تکیه زد.اما مردم خاموش نماندند.به خیابان آمدند و تجمعات و راهپیمایی های مسالمت جویانه را به راه انداختند ولی حاکمیت تصمیم خود را گرفته بود؛بعد از نادیده گرفتن رأی مردم،این بار حقوق قانونیشان را نیز پایمال کرد و به سرکوب آنها اقدام نمود.زیرا اعتقاد پیدا کرده بود:«مردم هیچ نقشی در مشروعیت نظام ندارند.»

چیزی نگذشت که خونهایی به ناحق بر زمین ریخته شد.خانواده هایی داغدارعزیزانشان شدند و بسیاری روانۀ بازداشتگاهها گشتند.آن هم با دلایل و بهانه هایی پوچ و واهی.اما وضع از این هم خراب تر شد.ناگهان خبرهایی از زندانها به بیرون درز کرد که هیچ کس حتی فکرش را هم نمی کرد.آری در این زندانها اعمالی اتفاق افتاده بود که حتی با«گوانتانامو»و«ابوغریب»هم قابل قیاس نبود.

به ناچارحاکمیت«کهریزک»را تعطیل کرد؛اما این کار به هیچ وجه مرهمی بر داغ دل مردم نبود.درحالی که مردم خواستارمجازات جنایتکاران بودند حاکمیت،بیدادگاههایی فرمایشی و قرون وسطایی را برپا کرد.بیدادگاههایی که اندیشه را به تمسخر می گرفت و با هیچ ملاک و معیار حقوقی و قانونی مطابقت نداشت.بیدادگاههایی که هر انسان خردمند و منصفی را به یاد دادگاههای تفتیش عقاید قرون وسطی می انداخت.

جالب تر اینکه حاکمیت با این کار برای خود نیز آبرویی باقی نگذاشت؛چون همگان از رسانۀ به دروغ«ملی»اعلام شدۀ حاکمیت،این بیدادگاهها را به نظاره نشستند وچه خوب قضاوت کردند.البته شاید حاکمیت با این اعمال می خواست به مردم بفهماند:«این نتیجۀ مخالفت با نظام است»وبه نوعی قصد داشت در دل مردم،رعب و وحشت بیندازد.

اما همۀ این کارها بی فایده بود و اقتدارگرایان هرچه کردند نتوانستند صدای مردم را خاموش کنند.دروغ و تزویر،سرکوب و اختناق،زندان و شکنجه،دادگاههای فرمایشی،توقیف و سانسور روزنامه ها،فیلترینگ سایتها و...هیچ کدام کارگر نشد و امروز فریاد اعتراض و حق خواهی مردم همچنان به گوش می رسد و ظاهراً نمی خواهد راحت و آرامشی برای حاکمیت باقی بگذارد.

اقتدارگرایان در این شرایط به تهدید مردم روی آوردند.اما چه پاسخ کوبنده ای از مردم گرفتند.آری این مردم بودند که در روز قدس و مدتی بعد در دانشگاهها و سپس در مسابقۀ قرمز و آبی فریاد سبزشان را به گوش دنیا رساندند و ناکارآمدی این حربۀ پوسیدۀ حاکمیت را نیز اثبات کردند.

حال باید پرسید:این مشی ضد مردمی حاکمیت و نادیده گرفتن خواست مردم تا چه زمانی ادامه خواهد یافت و مردم چه راهی را در پیش خواهند گرفت؟این سؤالی است که پاسخ آن با گذشت زمان بر همۀ ما معلوم خواهد شد.  

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 18:52  توسط ایزد یار  | 

به تازگی افرادی حقیر،پست و دون صفت که حضور و بودن ما مایۀ عذابشان شده و خواب از چشمشان ربوده و با همۀ تلاشی که کردند نتوانستند ما را از صحنه خارج کنند به ترفند و نیرنگی زشت متوسل شده اند به این امید که بتوانند بین ما بدبینی،دشمنی و تفرقه بیندازند.غافل از اینکه این سعی بیهوده،فقط آب درهاون کوبیدن است و آنها از این کار هیچ طرفی نخواهند بست.

این افراد پیامهایی زشت و توهین آمیز را به نام ما و از قول ما می نویسند و امیدوارند با این کار به هدف پلیدشان دست یابند.در حقیقت اینها به همان سیاست نخ نما شدۀ اربابشان«انگلستان»رو آورده اند؛شاید ازاین طریق بتوانند عرصه را از حضور ما خالی کنند.زهی خیال باطل.

پس بر ماست که ضمن حفظ هوشیاری،این نقشۀ تازۀ آنها را هم نقش بر آب سازیم.از همین رو به همۀ دوستان سبز و به خصوص عزیزانی که نام آنها را در پیوندهای وبلاگ قرار داده ام ارادت قلبی خود را ابراز داشته و انتظار دارم در صورت دریافت هر پیام توهین آمیزی آن را به حساب این جریان اهریمنی تفرقه افکن بگذارند.

سخنی هم با بدخواهان،آنان که جنبش سبز،خاری در چشمشان و استخوانی در گلویشان شده است:

شما چه بخواهید چه نخواهید ما هستیم و بودنمان را نمی توانید انکار کرد.با وصله های لایتچسبک هم نمی توانید ما را بدنام کنید.بدانید که در هر فرصتی و درهرمناسبت و موقعیتی ما را و حضور سبز ما را به نظاره خواهید نشست و فریاد سبز ما خواب را برایتان به کابوسی آشفته بدل خواهد نمود.ما سبز می مانیم؛به کوری چشم آنان که نمی توانند دید!  

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 3:4  توسط ایزد یار  | 

جناب آقای کروبی،سه ماه ونیم از تقلب و افتضاح انتخاباتی 22خرداد گذشت وشما مرتب به این وآن نامه نوشتید.می خواهم ببینم چه نتیجه ای از این نامه ها عاید شما شد؟کدام یک از حقوق ضایع شدۀ مردم احقاق شد؟حتی اگر منظور شما اتمام حجت هم بود تا به حال باید اتمام حجت شده باشد وشما می بایست تا به حال به این نتیجه رسیده باشید که:نمی توان به کسی غیر از مردم امیدوار بود.

آقای کروبی،این انتظار کاملاً بیهوده ای است که توقع داشته باشید کسانی که یا جزء حاکمیت هستند یا سر در آخور حاکمیت دارند کوچکترین وقعی به انتظارات ونامه های شما بنهند.

جناب آقای کروبی،مردم این مسأله را به خوبی می دانند؛سؤال این است که:آیا شما نیز این مطلب را فهمیده اید؟

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 2:31  توسط ایزد یار  | 

راستش از وقتی شنیدم«احمدی نژاد»قراره بره سازمان ملل سخنرانی کنه خیلی نگران شدم.اما یه وقت فکر نکنید نگرانی من مثل نگرانی شما یا دیگرانه؟نه هیچم اینطور نیست.در حقیقت من برای شرکت کنندگان در سازمان ملل نگران شدم.می پرسید چرا؟خوب اینکه سؤال نداره.مگه ندیدید دفعۀ پیش که احمدی نژاد رفت آمریکا و توی دانشگاه کلمبیا سخنرانی کرد،یه هالۀ نور اومد و همه رو مبهوت و میخکوب کرد طوری که هیچکی نتونست پلک بزنه!؟خوب من ترسیدم نکنه هالۀ نور این دفعه هم پیداش بشه و دوباره روز از نو روزی از نو.به خاطر همین تو فکر بودم یه جوری به مقامات سازمان ملل پیشنهاد بدم قبل از اینکه چنین اتفاقی بیفته به فکر تهیۀ تجهیزات ایمنی مناسب مثل ماسک ایمنی یا عینک مخصوص تماشای کسوف برای شرکت کنندگان دراجلاس باشند.

اما حالا که سخنرانی احمدی نژاد انجام شده فهمیدم که نگرانی من همچین پر بیراه هم نبوده؛چون حداقل مقامات بیش از نیمی از کشورهای شرکت کننده در مجمع عمومی سازمان ملل هم نگرانی منو داشتن؛اما چون نتونستند به موقع تجهیزات ایمنی رو تهیه کنند ترجیح دادن جلسه رو ترک کنند وسخنرانی رئیس جمهور محبوب ومردمی جمهوری اسلامی ایران!!! رو غیر مستقیم و از طریق رسانه ها گوش کنند.آخه نمی شد این سخنرانی رو گوش نکرد.بنا بود احمدی نژاد ریشۀ تمام مشکلات جهان رو توضیح بده و به جهانیان بگه چه طوری میشه این مشکلات رو حل کرد و خیال همۀ مردم دنیا رو راحت کرد.

حالا من فقط یه سؤال برام باقی مونده؛اونم اینکه نمی دونم اونایی که توی جلسه موندن اتفاقی براشون افتاده یا نه؟لطفاً شما اگه چیزی در این باره می دونید به منم بگید ممنون میشم از لطفتون.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 20:13  توسط ایزد یار  | 

...قلم توتم من است؛توتم ماست.به قلمم سوگند،به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند،به رشحۀ خونی که از زبانش می تراود سوگند،به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند که توتم مقدسم را نمی فروشم؛نمی کشم؛گوشت وخونش را نمی خورم؛به دست زورش تسلیم نمی کنم؛به کیسۀ زرش نمی بخشم؛به سر انگشت تزویرش نمی سپارم؛دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم؛چشم هایم را کور می کنم،گوشهایم را کر می کنم،پاهایم را می شکنم،انگشتانم را بند بند می برم،سینه ام را می شکافم،قلبم را می کشم،حتی زبانم را می برم ولبم را می دوزم اما قلمم را به بیگانه نمی دهم.

به جان او سوگند که جانم را فدیه اش می کنم،اسماعیلم را قربانیش می کنم.به خون سیاه او سوگند که درغدیر خون سرخم غوطه می خورم،به فرمان او هر جا مرا بخواند،هر جا مرا براند،هر چه از من بخواهد در اطاعتش درنگ نمی کنم.

قلم توتم من است.امانت روح القدس من است؛ودیعۀ مریم پاک من است؛صلیب مقدس من است.در وفای او اسیر قیصر نمی شوم؛زرخرید یهود نمی شوم؛تسلیم فریسیان نمی شوم.بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم به صلیبم کشند،به چهار میخم کوبند تا او که استوانۀ حیاتم بوده است صلیب مرگم شود،شاهد رسالتم گردد،گواه شهادتم باشد؛ تا خدا ببیند که به نامجویی بر قلمم بالا نرفته ام،تا خلق بداند که به کامجویی بر سفرۀ گوشت حرام توتمم ننشسته ام.تا زور بداند،زر بداند وتزویر بداند که امانت خدا را فرعونیان نمی توانند از من گرفت؛ودیعۀ عشق را قارونیان نمی توانند از من خرید ویادگار رسالت را بلعمیان نمی توانند از من ربود.

هر کسی را هر قبیله ای را توتمی است؛توتم من،توتم قبیلۀ من،قلم است.قلم،زبان خداست.قلم امانت آدم است؛قلم ودیعۀ عشق است.هر کسی را توتمی است و قلم توتم من است و قلم توتم ماست.«دکتر شریعتی»

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 1:26  توسط ایزد یار  | 

باسمه تعالی

ملت شریف ایران عزیز شما نیک می دانید که در روزهای سیاه پس از انتخابات،اقتدارگرایان جنایاتی را دراین سرزمین رقم زدند که انصافاً با ددمنشی ها و وحشیگری های اسرائیل تفاوتی نداشت.

طبیعی است که نمی شد در برابر این اعمال ننگین خاموش ماند و حرکتی نکرد و ما و شما خاموش نماندیم و جنبش سبز را پایه ریزی کردیم تا مبارزه ای سازمان یافته را در برابر این ظلمی که به ما می رفت ترتیب دهیم.

اینگونه بود که تصمیم گرفتیم از هر فرصتی برای مبارزۀ سبزمان استفاده کنیم.سالگرد شهادت شهید بهشتی،چهلم ندا،سالگرد نهضت مشروطه و...زمانی از درستی راهی که در پیش گرفتیم مطمئن شدیم که حاکمیت مجبور شد در برابر این استراتژی ما واکنش نشان دهد؛آن زمان که ناچار شد مراسمی را که هر سال برپا می کرد از ترس حضور ما لغو کند و این اولین پیروزی ما بود و اکنون نوبت حضوری دیگر و مبارزه ای دیگر است.روز قدس که امروز روز ایرانش می خوانیم.بیایید یک بار دیگر پیروزی بزرگ دیگری را در کنار هم رقم بزنیم.به امید آینده ای سبز برای ملت ایران،پنج شنبه 2۶/6/1388

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 4:20  توسط ایزد یار  | 

باسمه تعالی

ملت صبور،مقاوم و شریف ایران عزیز،همانگونه که خود نیزمستحضرید،انتخابات مخدوش و نامیمون ریاست جمهوری،حوادث تلخ و ناگواری را دراین سرزمین رقم زد که نتیجه اش بحران دامنه داری شد که عوارض نامطلوب آن پس ازگذشت سه ماه همچنان ادامه دارد.

نیازی به برشمردن اتفاقات غمبار رخ داده در این مدت نیست چرا که خود شما بهتر از ما با همۀ وجود این رخدادهای تأسف بار را لمس کرده و شاهد بوده اید.اما مهم آن است که از این حوادث به شایستگی درس بگیریم و خود را برای مقابله با اتفاقات مشابه در آینده آماده کنیم.چرا که حاکمیت در این مدت به وضوح ثابت کرده است که قصد ندارد عاقلانه و منطقی رفتارکند و از همین روست که به خواست مردم هیچ وقعی نمی نهد.تجربه نشان داده است که به هیچ عنوان نمی توان به گفته های اقتدارگرایان حاکم،اعتماد کرد و امیدوار بود که آنها بار دیگر فاجعه ای تلخ را رقم نزنند.این درسی است که ازعملکرد ننگین حاکمیت درکوی دانشگاه می بایست گرفته باشیم.حال،ما به عنوان تشکل سبزفرهنگیان ایران اعلام می کنیم که با توجه به در پیش بودن آغاز سال تحصیلی جدید،نمی توانیم امیدوار باشیم حوادثی مشابه حمله به کوی دانشگاه بار دیگر تکرار نشود و از این بابت عمیقاً نگران هستیم.

بر همین اساس معتقدیم اساتید بزرگوار دانشگاهها،دانشجویان،دانش آموزان و همۀ اقشار این سرزمین می بایست ضمن حفظ هوشیاری خود مانع از هرگونه ماجراجویی دوبارۀ اقتدارگرایان شوند.

ما صمیمانه آرزومندیم سال تحصیلی جدید برای همۀ دانش آموزان،دانشجویان،فرهنگیان و اساتید محترم دانشگاهها سالی پربار و همراه با پیشرفت ها و موفقیتهای روزافزون باشد.به امید آینده ای سبزبرای ملت ایران،یکشنبه22/6/1388

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 7:51  توسط ایزد یار  | 

لطفاًدیگر به گوش ما نخوانید:«رضا خان از برگزاری مراسم عزاداری امام حسین(ع)جلوگیری می کرد.»چون رضاخان هایی امروز پیدا شده اند که از برگزاری مراسم احیاء شبهای قدر و عزاداری امام علی(ع)ممانعت می کنند!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 6:38  توسط ایزد یار  | 
 
یک چشم زدن غافل از آن ماه نباشیم *** شاید که نگاهی کند آگاه نباشیم